تقرير بحث الشيخ فاضل اللنكراني لسيد جواد حسينى خواه
99
قاعده لا حرج (فارسى)
مىباشد ؟ اصل اين مطلب كه لطف عقلًا بر خداوند واجب مىباشد ، مورد قبول است ؛ امّا ممكن است تكليفى را كه بندگان فكر مىكنند لطف است ، در واقع لطف نباشد ؛ از اين رو ، امكان دارد تكليفى حرجى بوده و به حسب واقع لطف باشد . مرحوم صاحب « عناوين » « 1 » بعد از ذكر اشكال فوق ، پاسخى دارند كه به نظر مىرسد صحيح نيست . ايشان در مقام جواب مىفرمايند : چنين حرفى مستلزم انسداد باب عقل است و در هيچ موردى نمىتوان حكم عقلى داشت ؛ چرا كه ممكن است در واقع مطلب به صورت ديگرى باشد ؛ در ادامه نيز مىفرمايند : مفروض ما اين است كه تكليف حرجى در عالم خارج و ظرف امتثال موجب كثرت مخالفت مىشود ، و عقل نيز به همين ملاك مىگويد تكليف حرجى ممتنع الوقوع است . به نظر مىرسد كه جواب ايشان ، نمىتواند پاسخ از اشكال سوّم باشد ؛ زيرا ، فرض اين است كه تكليف حرجى موجب كثرت مخالفت است ، امّا به چه دليل مىفرمائيد كثرت مخالفت با لطف منافات دارد ؟ ، در حالى كه اگر كثرت مخالفت بندگان بر خلاف لطف باشد ، لازم است كه تعداد مطيعين بيشتر از افراد عاصى باشد ؛ امّا در عالم خارج درصد گناهكاران بيشتر از مطيعين و افراد مؤمن است . بنابراين ، به حسب واقع كثرت مخالفت منافاتى با لطف ندارد و ملاك لطف واقعى است ؛ لطف واقعى نيز آن است كه خداوند ارسال رسل و انزال كتب داشته باشد و اگر همه بندگان نيز با تكاليف الهى مخالفت كنند ، منافاتى با لطف ندارد . از اين جهت ، اشكال سوّم ، اشكال واردى است . 4 ) اشكال چهارم ، اشكالى است كه در كلمات مرحوم نراقى بيان شده است . ايشان بيان مىكند : در بعضى موارد كه تكليف حرجى است و در آن مشقّت و سختى وجود دارد ، بر آن مشقّت و سختى ، سهولت و گشايشى مترتّب است كه از جهت ملاك بالاتر از سختى است ؛ در اين صورت ، مقتضاى لطف آن است كه مولا براى رسيدن مكلّف به سهولت اعلا ، تكليف حرجى را متوجّه او كند . همانگونه كه اگر پدرى - كه كمال لطف و رأفت را نسبت به فرزندش دارد - فرزند خود را از خوردن غذايى مطلوب و لذيذ به
--> ( 1 ) . السيّد مير عبدالفتاح الحسينى المراغى ، العناوين ، ج 1 ، ص 286 .